أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

391

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

هنوز اين دعا تمام ناكرده بود كه جبرئيل آمد و گفت : بخوان ، گفت : چه بخوانم ؟ - گفت : [ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ ] ( الآيه ) . روايت جابر عبد اللّه الانصارى چنين است كه او گفت : روزى رسول خداى در مسجد نماز پيشين بگزارد و پشت بمحراب باز داد ساعتى ، اعرابى از ميان قوم برخاست اثر فقر و فاقه بر روى او پيدا روى برسول كرد و گفت : اتيتك و العذراء تبكى برنّة * و قد ذهلت أمّ الصّبىّ عن الطّفل و أخت و بنتان و امّ كبيرة * و قد كاد فقرى ان يخلّط « 1 » فى عقلى و قد مسّنى عرى و فقر « 2 » و فاقة * و ليس لنا ما ان يمرّ و ما يحلى و ما المنتهى الّا اليك مفرّنا * و اين مفرّ الخلق الّا الى الرّسل رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : كيست كه او را چيزى دهد من ضامنم او را بدرجهء نزديك بدرجهء من و بدرجهء ابراهيم خليل ؟ اعرابى بر گرديد و كس او را چيزى نداد ؛ امير المؤمنين على عليه السّلام در زاويهء مسجد نماز نوافل ميگزارد در ركوع بود انگشت برداشت تا اعرابى انگشترى را از دست او بيرون كرد تا اعرابى در انگشترى فرو نگريد نگينى گرانمايه برو بود شادمانه گشت و گفت : ها أنا مولى لآل ياسين * أرجو من اللّه اقامة الدّين هم خمسة فى الأنام كلّهم * لأنّهم فى الورى ميامين جبرئيل آمد و اين آيت آورد [ إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ ] و برسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برخواند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اعرابى را گفت : كيست آنكس كه ترا چيزى داد ؟ - گفت : برادرت و پسر عمّت على بو طالب ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : هنيئا لك يا على درجهء كه نزديك است بدرجهء من و درجهء ابراهيم خليل ، چون صحابه آن ديدند هر كس انگشترى داشت آن روز بداد تا در خبرست كه : اعرابى را چهارصد انگشترى بدادند اعرابى شاد شد و دانست كه از بركات امير المؤمنين على عليه السّلام است و اين بيتها انشا كرد :

--> ( 1 ) - در نسخ اين تفسير : « و قد كدت من فقرى أن أخلط » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح : « و ضر » و « ضر » بضم ضاد و تشديد راء بمعنى سختى و شدت است .